۹۰۱ _ إنّ مثل الّذی یعود فی عطیّته کمثل الکلب أکل حتّى إذا شبع قاء ثمّ عاد فی قیئه ثمّ أکله.

آنکه بخشش خود را پس میگیرد مانند سگ است که بخورد و وقتى سیر شد قى کند و آنگاه به قى کرده خود باز گردد و آن را بخورد.

۹۰۲ _ إنّ محرّم الحلال کمحلّل الحرام.

آنکه حلال را حرام میکند مانند کسى است که حرام را حلال مى کند.

۹۰۳ _ إنّ مطعم ابن آدم قد ضرب مثلا للدّنیا و إن قزحه و ملحه فانظر إلى ما یصیر.

غذاى آدمیزاد را نمونه دنیا قرار داده اند هر قدر آن را ادویه و نمک بزند بنگر آخر چه مى شود.

۹۰۴ _ إنّ معافاه اللَّه العبد فی الدّنیا أن یستر علیه سیّئاته.

بخشش خداوند نسبت ببنده در این جهان اینست که گناهان او را مستور دارد.

۹۰۵ _ إنّ مغیّر الخلق کمغیّر الخلق إنّک لا تستطیع أن تغیّر خلقه حتّى تغیّر خلقه.

آنکه میخواهد سیرت را تغیر دهد مانند کسى است که میخواهد صورت را تغییر دهد اگر توانستى صورت را تغییر دهى سیرت را نیز تغییر توانى داد.

۹۰۶ _ إنّ ممّا یلحق المؤمن من عمله و حسناته بعد موته علما نشره و ولدا صالحا ترکه و مصحفا ورّثه أو مسجدا بناه أو بیتا لابن السّبیل بناه أو نهرا أجراه أو صدقه أخرجها من ماله فی صحّته و حیاته تلحقه من بعد موته.

از جمله اعمال و نیکیهاى مؤمن که بعد از مرگ بدو میرسد دانشى است که منتشر کرده باشد و فرزند پارسائیست که بجا گذاشته باشد و قرآنى است که به ارث گذاشته باشد یا مسجدى که بنا کرده باشد یا خانه اى که براى کاروانیان بپا کرده باشد یا نهرى که بکمک او جریان یافته باشد یا مالى که در دوران صحت و حیات از مال خویش جدا کرده باشد همه اینها پس از مرگ بدو میرسد.

۹۰۷ _ إنّ من أحبّکم إلیّ أحسنکم أخلاقا.

هر کس از شما خوش خلق تر است پیش من محبوبتر است.

۹۰۸ _ إنّ من أشراط السّاعه أن یرفع العلم و یظهر الجهل و یفشو الزّنا و یشرب الخمر و یذهب الرّجال و یبقی النّساء حتّى یکون لخمسین امرأه قیّم واحد.

از علائم رستاخیز آنست که دانش از میان بر خیزد و جهالت آشکار شود و زنا رواج گیرد و شراب نوشند، مردان بروند و زنان بمانند تا حدى که پنجاه زن یکسر پرست داشته باشند.

۹۰۹ _ إنّ من أعظم الخطایا من اقتطع مال امرئ مسلم بغیر حقّ و إنّ من الحسنات عیاده المریض.

از گناهان بزرگ اینست که مال دیگرى را بدون حق تصرف کنند و عیادت مریض از کارهاى نیک است.

۹۱۰ _ إنّ من أکمل المؤمنین إیمانا أحسنهم خلقا و ألطفهم بأهله.

از همه مؤمنان ایمان آن کس کاملتر است که اخلاقش نیکتر است و با کسان خود بهتر رفتار میکند.

۹۱۱ _ إنّ من تمام إیمان العبد أن یستثنی فی کلّ حدیثه.

نشانه کمال ایمان مرد اینست که در همه سخن خود استثنائى بیاورد.

۹۱۲ _ إنّ من سعاده المرء أن یطول عمره و یرزقه اللَّه الإنابه.

از لوازم سعادت مرد اینست که زندگانى او دراز شود و خداوند توبه را نصیب وى کند.

۹۱۵ _ إنّ من شرّ النّاس منزله عند اللَّه یوم القیامه عبدا أذهب آخرته بدنیا غیره.

بدترین مردم در نظر خدا روز رستاخیز بنده ایست که آخرت خود را براى دنیاى دیگرى از دست داده باشد.

۹۱۶ _ إنّ من البیان لسحرا و إنّ من الشّعر لحکما و إنّ من القول عیّا و إنّ من طلب العلم جهلا.

بعضى بیانها سحر است و بعضى شعرها حکمت است و بعضى سخن ها الکنى است و بعضى دانشجوئى ها جهالت است.

۹۱۷ _ إنّ من الذّنوب ذنوبا لا یکفّرها الصّلاه و لا الصّیام و لا الحجّ و لا العمره، یکفّرها الهموم فی طلب المعیشه.

بعضى گناهان هست که نماز و روزه و حج و عمره آن را محو نمى کند فقط گرفتارى در طلب معاش آن را نابود میکند.

۹۱۸ _ إنّ من السّرف أن تأکل کلّ ما اشتهیت.

یکى از اقسام اسراف اینست که هر چه میخواهى بخورى.

۹۱۹ _ إنّ من السّنّه أن یخرج الرّجل مع ضیفه إلى باب الدّار.

خوبست که مرد با مهمان خود تا در خانه برود.

۹۲۰ _ إنّ من النّاس ناسا مفاتیح للخیر مغالیق للشّرّ و إنّ من النّاس ناسا مفاتیح الشّرّ مغالیق للخیر فطوبى لمن جعل اللَّه مفاتیح الخیر على یدیه و ویل لمن جعل اللَّه مفاتیح الشّر على یدیه.

بعضى مردم کلید خیرند و قفل شر و بعض دیگر کلید شرند و قفل خیر خوشا بحال آن کسى که خداوند کلید خیر را در دست او قرار داده و بدا بحال آن کس که خدا کلید شر را بدست او سپرده است.

۹۲۱ _ إنّ من الیقین أن لا ترضى أحدا بسخط اللَّه و لا تحمد أحدا على ما آتاک اللَّه و لا تذمّ أحدا على ما لم یؤتک اللَّه، فإنّ الرّزق لا یجرّه حرص حریص و لا یصرفه کراهه کاره.

از لوازم ایمان اینست که براى خشنودى کسان خدا را خشمگین نسازى و بر نعمتى که خدا داده کسیرا سپاس نگزارى و براى آنچه خدا نداده کسى را مذمت نکنى که روزى به آز حریصان فزونى نگیرد و به تنفر کسان نقصان نپذیرد.

۹۲۲ _ إنّ مثل العلماء فی الأرض کمثل النّجوم فی السّماء یهتدى بها فی ظلمات البرّ و البحر، فإذا انطمست النّجوم أوشک أن تضلّ الهداه.

دانشمندان در زمین مانند ستارگان آسمانند که در ظلمات خشگى و دریا بکمک آن راه جویند و همین که ستارگان نهان شدند ممکن است ره یافتگان نیز گمراه شوند.

۹۲۳ _ إنّ من حقّ الولد على والده أن یعلّمه الکتابه و أن یحسن اسمه و أن یزوّجه إذا بلغ.

از جمله حقوق فرزند بر پدر آنست که او را نوشتن آموزد و نام او را خوب انتخاب کند و هنگام بلوغ به او زن بدهد.

۹۲۴ _ إنّ من عباد اللَّه من لو أقسم على اللَّه لأبرّه.

بعضى بندگان خدا هستند که اگر قسم خورند که خدا چنین میکند چنان خواهد کرد.

۹۲۵ _ إنّ من لم یسأل اللَّه تعالى یغضب علیه.

هر که از خدا چیزى نخواهد خدا بر او خشمگین مى شود.

۹۲۶ _ إنّ من معادن التّقوى تعلّمک إلى ما قد علمت علم ما لم تعلم و النّقص فیما قد علمت قلّه الزّیاده فیه و إنّما یزهد الرّجل فی علم ما لم یعلم قلّه الانتفاع بما قد علم.

از جمله منابع پرهیزکارى این است که ندانسته ها را بیاموزى و بدانسته ها ضمیمه کنى، اگر افزایش دانش کم شود مایه نقصان آن مى شود و کسى که از دانسته هاى خود کمتر سود برد، در آموختن ندانسته ها سستى میکند.

۹۲۷ _ إنّ من موجبات المغفره إدخال السّرور على أخیک المؤمن.

از جمله لوازم آمرزش اینست که برادر مؤمن خود را خرسند سازى.

۹۲۸ _ إنّ من موجبات المغفره بذل السّلام و حسن الکلام.

از جمله لوازم آمرزش اداى سلام و نیکى کلام است.

۹۲۹ _ إنّ من یمن المرأه تیسیر خطبتها و تیسیر صداقها.

نشان میمنت زن اینست که خواستگاریش آسان و مهرش سبک باشد.

۹۳۰ _ إنّ نارکم هذه جزء من سبعین جزء من نار جهنّم و لو لا أنّها أطفئت بالماء مرّتین ما انتفعتم بها و إنّها لتدعوا اللَّه أن لا یعیدها فیها.

این آتش شما یکجزء از هفتاد جزء از آتش جهنم است و اگر دو بار آتش خاموش نشده بود از آن بهره مند نتوانستید شد آتش دنیا از خدا مى خواهد که او را بجهنم باز نگرداند.

۹۳۱ _ إنّ هذا الدّین متین فأوغل فیه برفق و لا تبغض إلى نفسک عباده اللَّه فإنّ المنبت لا أرضا قطع و لا ظهرا أبقى.

این دین محکم است بملایمت در آن پیش برو و عبادت خدا را منفور خود مکن زیرا رهرو عجول نه راهى سپرده و نه مرکوب خود را حفظ کرده است.

۹۳۲ _ إنّ هذا الدّینار و الدّرهم أهلکا من قبلکم و هما مهلکاکم.

این دینار و درهم پیشینیان شما را هلاک کرد و شما را نیز هلاک خواهد کرد.

۹۳۳ _ إنّ هذه الأخلاق من اللَّه فمن أراد اللَّه تعالى به خیرا منحه خلقا حسنا و من أراد به سوء منحه خلقا سیّئا.

این اخلاق از خداوند است و خدا براى هر که نیکى خواهد خلقى نکو بدو دهد و براى هر که بدى خواهد خلق بدى بدو دهد.

۹۳۴ _ إنّ هذه القلوب تصدأ کما یصدأ الحدید قیل فما جلاءها قال ذکر الموت و تلاوه القرآن.

دلها مانند آهن زنگ میزند گفتند صیقل آن چیست؟ گفت یاد مرگ و خواندن قرآن.

۹۳۵ _ إنّ هذه القلوب أوعیه فخیرها أوعاها.

دلها مانند ظرف است و بهتر از همه دلیست که ظرفیت آن بیشتر است.

۹۳۶ _ إنّما الأمل رحمه من اللَّه لامّتی، لولا الأمل ما أرضعت أمّ ولدا و لا غرس غارس شجرا.

امید رحمت خدا براى امت من است اگر امید نبود مادرى فرزند خود را شیر نمى داد و کسى درختى نمیکاشت.

۹۳۷ _ إنّما الأعمال بالنّیات و الخواتیم.

ارزش اعمال به نیت و سرانجام آنست.

۹۳۸ _ إنّما الحلف حنث أو ندم.

نتیجه قسم شکستن است یا ندامت.

۹۳۹ _ إنّما العلم بالتّعلّم و إنّما الحلم بالتّحلّم و من یتحرّ الخیر یعطه و من یتّق الشّرّ یوقه.

علم از تعلم و حلم از تظاهر به حلم حاصل مى شود هر که جویاى خیر باشد همانش دهند و هر که از شر بگریزد از آن بر کنار ماند.

۹۴۰ _ إنّما أنا بشر إذا أمرتکم بشی ء من دینکم فخذوا به و إذا أمرتکم بشی ء من رأیی فإنّما أنا بشر.

من انسانى مانند شما هستم وقتى شما را بچیزى در کار دین دستور دادم بدان رفتار کنید و وقتى از پیش خود شما را بچیزى فرمان دادم من انسان هستم.

۹۴۱ _ إنّما أنا بشر مثلکم و إنّ الظّنّ یخطی و یصیب و لکن ما قلت لکم قال اللَّه فلن أکذب على اللَّه.

من انسانى مثل شما هستم و گمان بخطا یا صواب میرود ولى هر چه را بگویم خدا گفته است بر خدا دروغ نمى بندم.

۹۴۲ _ إنّما أنا بشر و إنّکم تختصمون إلیّ، فلعلّ بعضکم أن یکون الحن بحجّته من بعض فأقضی له على نحو ما أسمع فمن قضیت له بحقّ مسلم فإنّما هی قطعه من النّار فلیأخذها أو یترکها.

من انسانى هستم و شما دعاوى خود را پیش من مى آورید شاید بعضى از شما دلایل خود را بهتر از دیگرى بیان کند و من مطابق مسموعات خود بنفع او قضاوت کنم هر کس بموجب قضاوت من حق مسلمانى را تصرف کند پاره اى از آتش را به دست خود آورده است خواهد نگهدارد و خواهد رها کند.

۹۴۳ _ إنّما أهلک الّذین من قبلکم أنّهم کانوا إذا سرق فیهم الشّریف ترکوه و إذا سرق فیهم الضّعیف أقاموا علیه الحدّ.

هلاک پیشینیان شما از آنجا بود که دزد معتبر را رها میکردند و دزد ضعیف را مجازات میدادند.

۹۴۴ _ إنّما بعثت لأتمّم مکارم الأخلاق.

من مبعوث شدم تا فضائل اخلاق را بکمال رسانم.

۹۴۵ _ إنّما بقی من الدّنیا بلاء و فتنه.

از دنیا جز بلا و فتنه باقى نمانده است.

۹۴۶ _ إنّما شفاء العیّ السؤال.

علاج نادانى سؤال است.

۹۴۷ _ إنّما مثل القلب مثل ریشه بالفلاه تعلّقت فی أصل شجره یقلّبها الرّیح ظهرا لبطن.

دل مانند رشته ایست در بیابانى بدرختى آویخته که باد پیوسته آن را زیر و رو میکند.

۹۴۸ _ إنّما یبعث النّاس على نیّاتهم.

مردم مطابق پندارهاى خود محشور میشوند.

۹۴۹ _ إنّما یتجالس المتجالسان بأمانه اللَّه تعالى فلا یحلّ لأحدهما أن یفشی على صاحبه ما یخاف.

جلیسان نگهدار امانت یک دیگرند و روا نیست یکى از آنها راز رفیق خود را آشکار سازد.

۹۵۰ _ إنّما یدخل الجنّه من یرجوها و إنّما یجنّب النّار من یخافها و إنّما یرحم اللَّه من یرحم.

کسى ببهشت میرود که امید آن دارد و کسى از جهنم دور مى ماند که از آن بیمناک باشد، خداوند فقط بکسى رحم میکند که رحم کند.

۹۵۱ _ إنّما یدرک الخیر کلّه بالعقل و لا دین لمن لا عقل له.

همه خوبیها را بعقل مى توان دریافت و هر که عقل ندارد دین ندارد.

۹۵۲ _ إنّما یرحم اللَّه من عباده الرّحماء

خداوند ببندگان رحیم خود رحم میکند.

۹۵۳ _ إنّما یسلّط اللَّه على ابن آدم من خافه ابن آدم و لو أنّ ابن آدم لم یخف غیر اللَّه لم یسلّط اللَّه علیه أحدا و إنّما و کل ابن آدم لمن رجا ابن آدم و لو أنّ ابن آدم لم یرج إلّا اللَّه لم یکله اللَّه إلى غیره.

خداوند کسى را که آدمیزاد از او مى ترسد بر وى مسلط مى کند اگر جز خدا از کسى نمى ترسید خدا کسى را بر او مسلط نمیکرد آدمیزاد بکسى که بدو امیدوار است واگذار مى شود و اگر جز خدا بکسى امید نداشت خدا او را بدیگرى وانمیگذاشت.

۹۵۴ _ إنّما یکفی أحدکم ما کان فی الدّنیا مثل زاد الرّاکب.

براى شما در دنیا چیزى که به اندازه توشه مسافرى باشد کافى است.

۹۵۵ _ إنّه یعرف الفضل لأهل الفضل أهل الفضل.

فضیلت اهل فضیلت را صاحب فضیلت مى شناسد.

۹۵۶ _ إنّی أحرّج علیکم حقّ الضّعیفین: الیتیم و المرأه.

شما را از حق دو ضعیف بسختى بر حذر میکنم: یتیم و زن.

۹۵۷ _ إنّی أخاف على أمّتی بعدی أعمالا ثلثه: زلّه عالم و حکم جائر و هوى متّبعا.

من پس از خودم بر امتم از سه چیز بیم دارم لغزش دانا و فرمانروائى ستمگر و پیروى هوس.

۹۵۸ _ إنّی فیما لم یوح إلىّ کأحدکم.

من در چیزهائى که بمن وحى نرسیده مانند یکى از شما هستم.

۹۵۹ _ إنّی لا أخاف علیکم فیما لا تعلمون و لکن أنظروا کیف تعملون فیما تعلمون.

من از آنچه نمیدانید نگرانى ندارم ولى باید دید آنچه را مى دانید چگونه بکار مى بندید.

۹۶۰ _ إنّی لأبغض المرأه تخرج من بیتها تجرّ ذیلها تشکو زوجها.

من زنى را که از خانه خود دامن کشان براى شکایت از شوهرش بیرون شود دشمن دارم.

۹۶۱ _ إنّی لم أومر أن أنقب على قلوب النّاس و لا أشقّ بطونهم.

من مأمور نیستم بر دلهاى مردم راه یابم یا باطن آنها را بشکافم.

۹۶۲ _ أنهاک عن ثلاث خصال: الحسد و الحرص و الکبر.

از سه خصلت دور باش حسد و حرص و تکبر.

۹۶۳ _ أنهاکم عن الزّور.

از شرک و دروغ بپرهیزید.

۹۶۴ _ أنهاکم عن قلیل ما أسکر کثیره.

هر چه زیادش مست میکند از کمش نیز اجتناب کنید.

۹۶۵ _ اهتبلوا العفو عن عثرات ذوی المروءات.

براى گناهان جوانمردان عذرتراشى کنید.

۹۶۶ _ أهل الجور و أعوانهم فی النّار.

ستمگران و یارانشان در جهنمند.

۹۶۷ _ أهون الرّبا کالّذی ینکح أمّه و إنّ أربى الرّبا استطاله المرء فی عرض أخیه.

آسانترین رباها چنانست که کسى با مادر خود زنا کند و بدترین رباها آنست که مرد در باره عرض برادر دینى خود زبان درازى کند.

۹۶۸ _ أهون أهل النّار عذابا یوم القیامه رجل یوضع فی أخمص قدمیه جمرتان یغلی منهما دماغه.

روز رستاخیز از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است مردى است که دو قطعه آتش بکف پایش نهند که از حرارت آن مغز سرش بجوش مى آید.

۹۶۹ _ أوتیت جوامع الکلم.

سخنان مختصر و جامع را بمن دادند.

۹۷۰ _ أوثق سلاح إبلیس النّساء.

محکمترین سلاح شیطان زنانند.

۹۷۱ _ أوصیک أن تستحی من اللَّه کما تستحی من الرّجل الصّالح من قومک.

بتو سفارش میکنم از خدا چنان شرم کن که از مردى پارسا از کسان خود شرم میکنى.

۹۷۲ _ أوصیک بتقوى اللَّه تعالى فی سرّ أمرک و علانیته و إذا أسأت فأحسن و لا تسألنّ أحدا شیئا و لا تقبض أمانه و لا تقض بین اثنین.

بتو سفارش میکنم که در نهان و عیان پرهیزکار باشى وقتى بدى کردى نیکى کن و از کسى چیزى مخواه، امانت مگیر و میان دو کس قضاوت مکن.

۹۷۳ _ أوصیکم بالجار.

شما را در باره همسایه سفارش مى کنم.

۹۷۴ _ أولى النّاس بالعفو أقدرهم على العقوبه.

هر که را قدرت مجازات بیشتر است عفو از او پسندیده تر است.

۹۷۵ _ أولى النّاس بالتهمه من جالس أهل التّهمه.

هر که با متهمان آمیزش کند بیشتر از همه مردم سزاوار تهمت است.

۹۷۶ _ أوّل العباده الصّمت.

نخستین مرحله عبادت خاموشى است.

۹۷۷ _ أوّل ما تفقدون من دینکم الأمانه و آخر ما تفقدون الصّلوه.

نخستین چیزى که از دین خود از دست میدهید امانت است و آخرین چیزى که از دست میدهد نماز است.

۹۷۸ _ أوّل ما نهانی عنه ربّی بعد عباده الأوثان شرب الخمر و ملاحاه الرّجال.

پس از بت پرستى نخستین چیزى که خدایم مرا از آن نهى کرد شراب خوارى و بدگوئى مردان بیکدیگر است.

۹۷۹ _ أوّل ما یحاسب به الصّلوه.

نخستین چیزى که بحساب آن میرسند نماز است.

۹۸۰ _ أوّل ما یرفع من هذه الامّه الحیاء و الأمانه.

نخستین چیزى که از میان این امت بر مى خیزد حیا و امانت است.

۹۸۱ _ أوّل ما یقضى بین النّاس یوم القیامه فی الدّماء.

نخستین بار روز رستاخیز میان مردم در باره خونها دادرسى میکنند.

۹۸۲ _ أوّل ما یوزن فی المیزان الخلق الحسن.

نخستین چیزى که در ترازو گذاشته مى شود خلق نیک است.

۹۸۳ _ أوّل ما یوضع فی میزان العبد نفقته على أهله.

نخستین چیزى که در ترازوى بنده میگذارند خرجى است که براى کسان خود کرده است.

۹۸۴ _ أوّل من یدعى إلى الجنّه الحمّادون الّذین یحمدون اللَّه

نخستین کسانى که ببهشت دعوت مى شوند ستایشگرانند که خدا را ستایش میکنند.

۹۸۵ _ إیّاکم و التّسویف و طول الأمل فإنّه کان سببا لهلاک الامم.

از اهمال و طول امل بپرهیزید که موجب هلاکت اقوام است.

۹۸۶ _ إیّاکم و التّعمق فی الدّین فإنّ اللَّه تعالى قد جعله سهلا، فخذوا منه ما تطیقون فإنّ اللَّه یحبّ ما دام من عمل صالح و إن کان یسیرا.

از کنجکاوى در کار دین به پرهیزید زیرا خداوند دین را آسان قرار داده است بنا بر این از مسائل دین آنچه را طاقت دارید فرا گیرید زیرا خداوند کار نیک بادوام را دوست دارد اگر چه اندک باشد

۹۸۷ _ إیّاکم و الحسد فإنّ الحسد یأکل الحسنات کما یأکل النّار الحطب.

از حسد بپرهیزید زیرا حسد کارهاى نیک را مى خورد چنان که آتش هیزم را مى خورد.

۹۸۸ _ إیّاکم و الحمره فإنّها أحبّ الزّینه إلى الشّیطان.

از سرخى بپرهیزید زیرا سرخى از همه زینتها بنزد شیطان محبوبتر است.

۹۸۹ _ إیّاکم و الخمر فإنّ خطیئتها تفرّع الخطایا کما أنّ شجرتها تفرّع الشّجر.

از شراب بپرهیزید که از گناه آن گناهان میزاید چنان که از درخت آن درختان میروید.

۹۹۰ _ إیّاکم و الدّین فإنّه هم باللّیل و مذلّه بالنّهار.

از قرض بپرهیزید که غم شب و ذلت روز است.

۹۹۱ _ إیّاکم و الزّنا فإنّ فیه أربع خصال تذهب البهاء عن الوجه و تقطع الرّزق و تسخط الرّحمن و الخلود فی النّار.

از زنا بپرهیزید که در آن چهار خصلت است رونق از چهره ببرد و روزى را ببرد و خدا را خشمگین کند و مایه عذاب جاودان شود.

۹۹۲ _ إیّاکم و الشّحّ فإنّما هلک من کان قبلکم بالشّحّ أمرهم بالبخل فبخلوا و أمرهم بالقطیعه فقطعوا و أمرهم بالفجور ففجروا.

از حرص بپرهیزید که پیشینیان شما در نتیجه حرص هلاک شدند، حرص آنها را ببخل وادار کرد و بخیل شدند. ببریدن از خویشاوندان وادار کرد و از خویشاوندان بریدند ببدکارى وادارشان کرد و بدکار شدند.

۹۹۳ _ إیّاکم و الطّمع فإنّه هو الفقر الحاضر.

از طمع بپرهیزید که فقر آماده است.

۹۹۴ _ إیّاکم و العضه النّمیمه القاله بین النّاس.

از سخن چینى مردم پرهیز کنید.

۹۹۵_ إیّاکم و الغلوّ فی الدّین فإنّما هلک من کان قبلکم بالغلوّ فی الدّین.

از افراط در کار دین بپرهیزید که پیشینیان شما از افراط در کار دین هلاک شدند.

۹۹۶ _ إیّاکم و الغیبه فإنّ الغیبه أشدّ من الزّنا. إنّ الرّجل قد یزنی و یتوب فیتوب اللَّه علیه و إنّ صاحب الغیبه لا یغفر له حتّى یغفر له صاحبه.

از غیبت بپرهیزید که غیبت از زنا سختتر است کسى که زنا میکند و توبه میکند خدا توبه او را میپذیرد ولى آنکه غیبت مى کند گناهش آمرزیده نمى شود تا آنکه غیبت او را کرده است از گناهش بگذرد.

۹۹۷ _ إیّاکم و الکبر فإنّ إبلیس حمله الکبر على أن لا یسجد لآدم و إیّاکم و الحرص فإنّ آدم حمله الحرص على أن یأکل من الشّجره و إیّاکم و الحسد فإنّ ابنی آدم إنّما قتل أحدهما صاحبه حسدا فهنّ أصل کلّ خطیئه.

از تکبر پرهیز کنید که شیطان بواسطه تکبر از سجده آدم دریغ کرد و از حرص بگریزید که آدم بواسطه حرص از میوه درخت بخورد و از حسد دور مانید که هابیل بواسطه حسد قابیل را کشت بنا بر این تکبر و حرص و حسد سر چشمه همه گناهان است.

۹۹۸ _ إیّاکم و الکذب فإنّ الکذب مجانب للإیمان.

از دروغ بپرهیزید که دروغ با ایمان سازگار نیست.

۹۹۹ _ إیّاکم و الکذب فإنّ الکذب لا یصلح لا بالجدّ و لا بالهزل و لا یعد الرّجل صبیّه لا یفی له و إنّ الکذب یهدی إلى الفجور و إنّ الفجور یهدی إلى النّار و إنّ الصّدق یهدی إلى البرّ و إنّ البرّ یهدی إلى الجنّه؛

از دروغ بپرهیزید زیرا دروغ نه جدى و نه شوخى روا نیست، انسان نباید بطفل خود وعده دهد و وفا نکند، دروغ کسان را ببدکارى مى کشاند و بدکارى آنها را بجهنم مى رساند، و راستى کسان را به نیکو کارى میکشاند و نیکوکارى آنها را ببهشت میرساند.

۱۰۰۰ _ إیّاکم و المدح فإنّه الذّبح؛

از مدح کردن بپرهیزید که مانند سر بریدن است.